نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲۸ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عاشق از شوق نگاه واپسین جان می دهد

چشم و دل را حسرت جاوید تاوان می دهد

اشک دریا دل کجا و ساحل دامان کجا

گریه ایم عرض تجمل در بیابان می دهد

اضطراب دل نشان جلوه مژگان کیست

مو به مویم وعده زخم نمایان می دهد

بی نیازی را زدست انداز آفت باک نیست

شبنم این باغ طوفان را به طوفان می دهد

یک شکار از منت صیاد ما آزاد نیست

خاک راهش سر خط کبک خرامان می دهد

مو به مو آگاهم از راز دل زلفش اسیر

نامه ام را قاصد خواب پریشان می دهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از عشق را بیان می‌کند. او به شوق آخرین نگاه محبوب می‌میرد و چشم و دلش همواره حسرت آن را می‌کشد. اشک‌هایش به مانند دریا است و وضعش در بیابان از غم بی‌پناهی را نمایان می‌کند. اضطراب دلش از زیبایی مژگان معشوق است و زخم‌هایش را به وضوح حس می‌کند. بی‌نیازی‌اش در مقابل آفت‌ها اهمیتی ندارد و شبنم باغ زندگی‌اش را در طوفان‌های سخت می‌یابد. او به این نتیجه می‌رسد که نمی‌تواند از چنگال عشق رها شود و راهی برای فرار ندارد. همچنین به راز دل زلف محبوبش آگاهی دارد و نوشته‌هایش به مانند پیام‌هایی از خواب پریشانش می‌رسند. در کل، این شعر حسرت، عشق، و ناتوانی را به تصویر می‌کشد.