شمارهٔ ۶۲۹ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
اجر جفا و مزد وفا را که می دهد
تاوان عمر رفته ما را که می دهد
سامان کشتیم زشکستن گذشت و رفت
ای ناخدا جواب خدا را که می دهد
خندید صبح و کام دل نوبهار داد
انعام ابر و مزد هوا را که می دهد
ما را ز بند حوصله آزاد کرده اند
زنجیربانی دل ما را که می دهد
جان نظاره عمر وفا قبله حیا
فردا جواب حسرت ما را که می دهد
کام نگاه حوصله سیماب پیشکش
داد دل شهید ادا را که می دهد
ای دورگرد کم نگه بی سخن بگو
ما پیشکش جواب خدا را که می دهد
ما را به جرم عشق شما می کشند های!
ما از شما جواب شما را که می دهد
ما بنده شما دل ما را که می کشد
روز جزا جواب شما را که می دهد
اجر دل جفا کش ما کشته شما
مزد کرشمه های شما را که می دهد
گرمی غلام لطف تو الفت اسیر تو
کام دل اسیر وفا را که می دهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعات پیچیدهای چون جفا و وفا، عشق، و پرسش از عدل الهی میپردازد. شاعر با طرح پرسشهایی دربارهٔ پاداشها و پاسخهای الهی به اعمال انسانها، نشان میدهد که در زندگی، عشق و فداکاری چه قیمتی دارد. او به حسرتها و اشتیاقهای دل اشاره میکند و از معشوق میخواهد که به پاسخگویی به این سوالات توجه کند. در نهایت، شاعر به احساسات عمیق عشق و وفاداری به معشوق اشاره میکند و از حالتی از ناتوانی در برابر عشق شکایت دارد.