نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۳۳ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر دل که ز بیداد تو نومید برآید

چون ذره نظرکرده خورشید برآید

شوریدگیم سایه سودا به سر انداخت

حاصل دهد از خاکم اگر بید برآید

هنگامه طراز دل ما عشق و جنون است

از مشرق این صبح دو خورشید برآید

تقریب جگر تشنه اظهار نیاز است

کام دلش از تهنیت عید برآید

بیدردی اگر خضر شود ننگ حیات است

پرورده غم زنده جاوید برآید

گر بار تمنا به دلت بارگران است

بگذار که امید تو نومید برآید

در کیش وفا جایزه صبر اسیر است

کامی است که بی منت تأکید برآید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و جریانات عشق و درد درونی پرداخته است. شاعر از امیدی صحبت می‌کند که از دل ناامید برمی‌خیزد و به تلاش برای تغییر وضعیت و رسیدن به عشق و آرامش اشاره می‌کند. او به تأثیر عشق و جنون بر دل اشاره می‌کند و می‌گوید که زندگی بدون درد، زندگی حقیقی نیست. همه این احساسات به نوعی با مفهوم وفا و انتظار مرتبط است، و شاعر به صبر و امید در شرایط سخت تأکید می‌کند. در نهایت، شعر به این نکته می‌رسد که می‌توان با تحمل درد و صبر به آرزویی دست یافت.