نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۳۹ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

کجا از آتش می گرمی خوی تو می آید

ز شیران کی شکار چشم آهوی تو می آید

نمی دانم چه گرمی کرده ای با او نهان از من

که دل تا می کند غافل مرا سوی تو می آید

نمی خواهم که غیری از وفای خود سخن گوید

ز رشک اینکه از حرف وفا بوی تو می آید

نسازد تا دلم خون کی گذارد پای در دیده

نگاهم چون ز سیر گلشن روی تو می آید

کف خاکسترش در دیده می افشانم از غیرت

نسیمی گر به طوف کعبه کوی تو می آید

نباشد چون اسیرم آرزوی گرمی ظاهر

گشاد کار من از چین ابروی تو می آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عاشقانه و جذابیت‌های معشوق صحبت می‌کند. او به گرمای دلنشین و خواهش‌انگیز معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که این جذابیت او را به سمت معشوق می‌کشاند. شاعر از حسادت به دیگران نیز سخن می‌گوید و تمایل دارد وفاداری خود را به معشوق ابراز کند. او دل شیدای خود را قربانی می‌کند و حتی با غیرت، در عشقش به معشوق، احساسات خود را به تصویر می‌کشد. در نهایت، ابراز می‌کند که آرزوهایش تنها از زیبایی و ابروی معشوق ناشی می‌شود.