شمارهٔ ۶۴۰ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آسودگی خاطر ناشاد مپرسید
دل صید تپیدن شده صیاد مپرسید
خاموشی حیرت زدگان مکتب راز است
لفظ ادب و معنی استاد مپرسید
دل نقطه حرف است که در حرف نگنجد
جز یک سخن از مکتب ایجاد مپرسید
ویرانه ام از غم چو بهشت است ببینید
از آب و هوای فرح آباد مپرسید
آسایش غفلت همه را پنبه گوش است
بیطاقتی بنده و آزاد مپرسید
حرفی ز شرفنامه توحید بخوانید
دیگر نسب خار چمنزاد مپرسید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از آسودگی خاطر ناشاد و غم وجود میگوید و به عمق احساسات انسانی اشاره میکند. او دل صیاد را که به تپیدن افتاده، و خاموشی حیرتزدهها را به عنوان مکتب راز توصیف میکند. شاعر تأکید دارد که دل انسان نمیتواند در الفاظ محدود شود و تنها یک سخن از مکتب حقیقت را باید پرسید. او ویرانی دل خود را همچون بهشتی زیبا میبیند و به تأثیرات غفلت اشاره دارد. در نهایت، شاعر از خواندن حقایق توحید و دوری از نسبهای بیاساس سخن میگوید.