شمارهٔ ۶۴۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
حیرانی ما باغ و بهار است ببینید
آیینه پر از نقش و نگار است ببینید
صحرای عدم مزرعه خار مغیلان
گرد ره ما آبله کار است ببینید
صیاد مرا چشم عدم حلقه دام است
تا خضر دراین جرگه شکار است ببینید
در حیرتم از حوصله ساقی دوران
میخانه تهی گشت و خمار است ببینید
مکتوب که و مژده جولان که دارد
از کار شدم این چه غبار است ببینید
دل می زند از سوختنم جوش تماشا
خاکستر من آینه زار است ببینید
دامان شبم تا به سحر آینه زار است
باز این چه قرار است و مدار است ببیند
شمع رخش از باده چراغان تماشا
پروانه این بزم بهار است ببینید
خضری که زشوقش سفری گشته دو عالم
در قافله لیل و نهار است ببینید
یکرنگی آیینه دلان بی کششی نیست
گرد ره ما جلوه یار است ببینید
اشکم دل مجروح و نگاهم کف خون است
بی او به چه کارم سر و کار است ببینید
صید خود و صیاد خود است آه مپرسید
هم آینه هم آینه دار است ببینید
جان پیشکش اوحدی مست که فرمود
گلبن نه و گلهاش ببار است ببینید
شد خاک اسیر تو و یکبار نگفتی
دیوانه بیدل به چه کار است ببینید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به توصیف حالاتی عمیق و پیچیده از حیرت و دلتنگی میپردازد. شاعر از باغ و بهار، زیباییهای طبیعت، و عشق و شور زندگی صحبت میکند. او از احساس گمگشتگی در دنیای عدم و دشواریهای زندگی میگوید. در عین حال، به تمایل به زیبایی و عشق و همچنین جایگاه میخانه و بیقراری ساقی اشاره میکند. تصاویر روشن و شفاف از دل و چشم و آینه در شعر به کار رفته است، که نشاندهنده جستجوی زیبایی و حقیقت در میانه ناامیدیها و اشکهاست. در نهایت، شعر به عشق و فراق اشاره دارد و پرسشهایی درباره وجود و ناکامی میکند.