شمارهٔ ۶۴۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زاهد در این بهار به ما توبه واگذار
پیمانه را به گردش چشم هوا گذار
بر دل غبار رشک فشاندن چه لازم است
آیینه را به باطن پاک حیا گذار
دل صاف کن به خلق و گل دوستی بچین
بدخواه را به دشمنی خویش واگذار
بگشای دیده گر سفر خواب می کنی
دامی به راه قافله نقش پا گذار
امیدوار در قدمت خاک گشته ایم
هر جا که پا گذاری در چشم ما گذار
از دوستی مساز به گردابش آسیا
خس را به مهربانی سیلاب واگذار
گرداب گوش دارد و موجش زبان دراز
تا گفتگوی دل به لب ناخدا گذار
در قتل ما به تیغ ستم احتیاج نیست
ما را به خون ناحق چشم حیا گذار
شو خاکسار اسیر به فتراک سر ببند
از گرد خویش به دام به راه هما گذار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به مضامین توبه، دوستی و رهایی از کینه و دشمنی اشاره میکند. او از زاهد میخواهد که در بهار، با توبه و نور خلوص، دلها را صاف کند و کینهها را رها سازد. او همچنین به تأمل در زندگی دعوت میکند و بر اهمیت سفر و مشاهده دنیای پیرامون تأکید دارد. شادی و محبت را به جای دشمنی و کینه انتخاب کنید و بر لزوم بخشش و رهایی از رنجها تأکید میکند. در نهایت، به خاکساری و اعتراف به ضعفهای انسانی اشاره میکند و از هر کسی میخواهد که از قید و بندهای خود آزاد شود.