نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴۸ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

زنده دردم به درمانم چه کار

دل سلامت باد با جانم چه کار

عشق از من مصلحت اندیش تر

بعد از این با آه و افغانم چه کار

یار در دل باده بر کف جان به لب

بیش از این یاران به سامانم چه کار

گر غرض آزار و مطلب دشمنی است

کشته وصلم به هجرانم چه کار

دورتر ای دوست دشمن دورتر

خار خشکم با گلستانم چه کار

پیش پیش دشمنان جان می دهم

با نوازشهای یارانم چه کار

سبز شد خارم ز فیض دل اسیر

با نم ابر بهارانم چه کار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به حس درد و رنج خود اشاره می‌کند و از بی‌فایده بودن عشق و امید صحبت می‌کند. او از دل سالم و دوستان یاد می‌کند و می‌گوید که حتی در شرایط سخت، احساسات او درمان نمی‌شود. او به دشمنی و فاصله از دوست اشاره دارد و می‌پرسد که با وحدت و محبت یارانش چه کار می‌تواند بکند. در نهایت، او به تغییر و رشد خود از طریق عشق و احساسات اشاره می‌کند، ولی همچنان از وضعیت دشوار خود گلایه دارد.