نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

جنون کو تا نثار دل کنم آشفته رایی را

زعریانی لباس تازه بخشم خود نمایی را

خورد نیش آنکه تأثیر محبت از هوس جوید

به شهد موم کی بخشند نفع مومیایی را

شوم نومیدتر چندانکه بینم بیشتر سویش

تماشا پرده پوشد جلوه حسن خدایی را

اگر ننمود عارض دیده بیدار می باید

درون پرده دارد حسن شوخش خود نمایی را

به بازار وفا گر خود فروشان را گذار افتد

به نرخ کیمیا گیرند جنس ناروایی را

اجل هم جان به منت می گرفت از کشته نازت

گر از چشم تو می آموخت کافر ماجرایی را

تغافلهای چشمش از شراب لطف خالی نیست

به مستی می دهد پیمانه صبر آزمایی را

به دام عشق هر نقش پر من چشم بیداری است

نبینم تا ابد خواب پریشان رهایی را

اسیر از رغم زاهد ساغر سرشار می خواهد

که موج باده شوید سرنوشت پارسایی را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و جنون ناشی از آن است. شاعر با اشاراتی به زیبایی و جذابیت معشوق، از حالتی آشفته و دل‌نواز سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که محبت واقعی باید با دوری از هوس و فریب همراه باشد و اشاره می‌کند که افرادی که فقط به زیبایی ظاهری می‌نگرند، در حقیقت به نفع خود نمی‌رسند. شاعر همچنین به ناامیدی و بی‌تابی خود در برابر معشوق اشاره کرده و به زیبایی‌های پنهان او می‌پردازد. در نهایت، او از کشش عشق می‌گوید و اینکه در این دام، دیگر رؤیای رهایی را نمی‌تواند ببیند و حتی زاهدان نیز به نوشیدن شراب عشق نیاز دارند.