نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶۷ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دیده ام از گرد گلگون تو جولان دگر

در نظر کی آیدم سیر گلستان دگر

بت پرستی را هنوز امروز با من کارهاست

از خطش دیدم سواد کافرستان دگر

خوانده ام مضمون حرفش را حیات تازه ای است

کرده ام هر دم نثار نامه اش جان دگر

آبرو داری پریشانی رواج کار توست

گل پس از آشفتگی دارد چراغان دگر

منکه دور از سنگ طفلان می توانم شور کرد

می برم شهر جنون را در بیابان دگر

چون کنم شکر نوازشهای پنهان چون کنم

منفعل می سازدم هر دم به احسان دگر

دل نمی گیرد قرار از یاد مژگانش اسیر

دیده در طالع مگر زخم نمایان دگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر، به زیبایی و جذابیت معشوقه‌اش اشاره می‌کند که دگرگونی و تازگی را به زندگی‌اش می‌آورد. او به تاثیرات محبت و زیبایی معشوقه‌اش اشاره دارد و می‌گوید که احساساتش باعث ایجاد شور و شوق در دلش شده است. همچنین، از مشکلات و تنش‌هایی که ناشی از عشق و زیبایی است صحبت می‌کند و به یادآوری عشق و نوازش‌های پنهانی اشاره می‌کند که بر او تأثیر عمیقی گذاشته است. در نهایت، شاعر از زخم‌های عشقی یاد می‌کند که در دلش باقی مانده و نمی‌تواند به راحتی فراموش کند.