نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آشوب در قلمرو ترکش ندید تیر

مژگان پر فریب کسی آفرید تیر

خوش کرده اند طاعت حکمش ستمگران

هر چند او کشید کمان قد کشید تیر

مکتوب راز سینه عاشق بجا رساند

آخر ز دولت تو به جایی رسید تیر

هر جا کمان گوشه ابرو بلند شد

رفتم به پای دیده به جایی رسید تیر

چندان فسون دمید کمانت که بیخبر

تعلیم راستی ز دل ما شنید تیر

غافل خدا نکرده مبادا خطا شود

دل می تپد به سینه ما چون تپید تیر

در سینه دید معنی و آنجا وطن گرفت

چون صید وحشی از دل تنگم رمید تیر

تا او کمان کشید دل آهی کشیده بود

شکر خدا که هیچ خطایی ندید تیر

خواهم گرفت اسیر ز دست فلک کمان

تا افکنم به گور یزید پلید تیر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تصویرسازی از عشق و شور و اشتیاق می‌پردازد. تیر عشق، که نماد قدرت و تاثیرگذاری احساسات است، در دل عاشق نشسته و همواره او را تحت تأثیر قرار می‌دهد. عشق به شدت بر دل انسان حاکم است و حتی زمانی که ستمگران در جامعه حاکم هستند، این عشق و احساسات نمی‌توانند خاموش شوند. شاعر همچنین بر قدرت و زیبایی چشم و ابروی معشوق تأکید می‌کند و می‌گوید که تیر عشق از آنجا به دل او می‌رسد. در نهایت، شاعر آرزوی اسارت به دست عشق را دارد و خواهان پیروزی بر دشمنان و موانع عشق است.