شمارهٔ ۶۷۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نگنجد در سرم سودای زنجیر
روم از دور بوسم پای زنجیر
جنونم بسته چابک سواری
مرا فتراک باید جای زنجیر
به من یک گام همراهی نکرده است
چو بلبل گشته شوخیهای زنجیر
به از چاک گریبان بهار است
به من از دور چشمکهای زنجیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به بیان حسرت و تمنای آزادی میپردازد. او نتوانسته است با زنجیر خود را محدود کند و longing برای نزدیکی به زنجیر را دارد، اما این زنجیر برایش محدودیت و جنون به همراه دارد. او احساس میکند که هیچکس در این راه همراهش نیست و در دل بهار هم به زنجیر بیتوجهی میکند. او به دنبال آزادی و رهایی از بندهاست و به چشمان زنجیر به عنوان نمادی از درد و حسرت اشاره میکند.