شمارهٔ ۶۶۸ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای از غم تو هر رگ ما ریشه دگر
هر موی بر سر از تو در اندیشه دگر
رفتم که زیر سایه هر برگ این چمن
خالی کنم به یاد خزان شیشه دگر
جز عشق نیست مسئله آموز کفر و دین
از پیش برده هر کس از او پیشه دگر
درد تو کوهکن دل ما بیستون صبر
هر داغ کهنه زخم دم تیشه دگر
کی عشق جا کند به دل بوالهوس اسیر
شیر است آنکه دم زند از پیشه دگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و غم ناشی از عشق است. شاعر اشاره میکند که غم محبوب هر جزء وجود او را تحت تأثیر قرار داده و تمام فکر و ذکرش مشغول یاد اوست. او از تلاش برای فراموشی یاد محبوب در دل طبیعت و به ویژه در یادآوری خاطرات تلخ سخن میگوید. عشق را به عنوان موضوعی محوری معرفی میکند که از آن نمیتوان فرار کرد و هر گونه تلاش برای جدایی بیفایده است. در نهایت، شاعر اعتراف میکند که عشق واقعی تنها در دلهای آزاد و بیقید میتواند جا بگیرد.