شمارهٔ ۶۶۹ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر گردش چشم تو پریخانه دیگر
هر سایه مژگان تو دیوانه دیگر
هر برگ گل از شبنم یاد تو چراغی
هر بلبل پر سوخته پروانه دیگر
تا ساغر سرشار تمنای تو باشد
راهم نزند گردش پیمانه دیگر
بیزارم از این وضع مکرر چه توان کرد
صیاد دگر دام دگر دانه دیگر
جایی که فراموش کنم خواب دو عالم
بیدار کنم گوش به افسانه دیگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تأثیر عمیق چشمان معشوق و زیباییهای او سخن میگوید. هر نگاه و سایهای که از معشوق میبیند، او را مجنون میکند. زیبایی طبیعی مانند گل و بلبل نیز نمادی از عشق اوست. شاعر در عین حال از تکراری بودن این احساسات و وضع افسرده خود مینالد و به دنبال راهی برای فراموشی این عشق و خواب دیگر است. در نهایت، شاعر خواستار تجربهی تازگی و نو بودن در عشق است.