نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷۱ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به نام گریه من فال می‌زند زنجیر

صلای شوخی اطفال می‌زند زنجیر

هوای گرم جنون خون به جوش می‌آرد

ز ناله‌ام رگ قیفال می‌زند زنجیر

ز برق‌تازی دیوانگی غبار شدم

هنوز بر اثرم بال می‌زند زنجیر

غرور حسن جنون از کسی نمی‌آید

قلم به حرف خط و خال می‌زند زنجیر

جنون ز راز دلم اینقدر خبردار است

که دم ز نامه اعمال می‌زند زنجیر

ز نسبتی که به آن طره می‌رساند اسیر

چه لاف‌ها که ز اقبال می‌زند زنجیر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات دردناک و جنون‌آمیز شاعر می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویر و سمبل‌ها، حالاتی مانند گریه، جنون و عواطف شدید را بیان می‌کند. او به زنجیری اشاره می‌کند که گویی احساساتش را به هم پیوند می‌دهد و در بند می‌سازد. از ناله و غم‌هایش می‌گوید و اینکه جنونش بر اساس رازهای درونی‌اش شکل می‌گیرد. در نهایت، اشاره‌ای به غرور و افتخارات ناشی از ارتباطات عاطفی دارد و می‌گوید که این احساسات، او را به نوعی اسیر کرده است. مجموعاً، شعر حس عمیق و پیچیده‌ای از عشق و جنون را به تصویر می‌کشد.