شمارهٔ ۶۷۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بحر وجود محشر موج و حباب گیر
قطع نظر ز دل کن و عالم خراب گیر
از تشنگی گداخته دلها نظاره کن
عطر گلاب چاره ز موج سراب گیر
از ضعف دل بمیر و مکش منت کسی
از دود آه قوت بوی گلاب گیر
رنگ شکست دل ز رخت می شود عیان
مگشا لب شکایت و جام شراب گیر
یا جمع و خرج دفتر عالم در آب ریز
یا هر نفس که می کشی از دل حساب گیر
صید دل رمیده به افسون نمی شود
فتراک برق ساز(و) کمند از شهاب گیر
کس از شکست خویش ز دام فنا نجست
خود را مگیر ذره فزون ز آفتاب گیر
گر صدق نیت از نفست جوش می زند
از دل کن استخاره و بر کف کتاب گیر
همچون اسیر خنده زنی تا به مهر و ماه
ساغر ز نقش پای سگ بوتراب گیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفهوم وجود و حالاتی مانند عشق، دل شکستگی و تلاش برای یافتن آرامش میپردازد. شاعر به مخاطب میگوید که از دنیا و مشکلات دل بکَن و به زیباییها و عطرهای زندگی توجه کند. او به اهمیت آگاهی از دل و احساسات درون اشاره میکند و به این نکته میپردازد که انسانها باید از وابستگی به دیگران فرار کنند و خود را بیشتر بشناسند. در نهایت، او به خواننده توصیه میکند که با صدق نیت و توجه به جنبههای مثبت زندگی، به دنبال آرامش و خوشبختی باشد.