شمارهٔ ۶۷۸ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
پرتو شمع تو پروانه گداز است هنوز
نازکن ناز کجا وقت نیاز است هنوز
حسن مغرور کجا بندگی عشق کجا
هر نیاز تو جگر گوشه ناز است هنوز
پاس غم از دل فولاد غبار انگیزد
خاطر نازکت آیینه راز است هنوز
صید شاهین محبت مشو ای کبک خرام
دل ز نیش مژه ات سینه باز است هنوز
حسن را زنده جاوید کند نسبت عشق
نمک قصه محمود ایاز است هنوز
گرچه با یاد تو از خویش نهان سوختهام
دل ز خاکسترم آیینه طراز است هنوز
در گرفتاری صیاد شد آواره اسیر
عشق او بر اثرش در تک و تاز است هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است و به نوعی به حالتها و احساسات عاشقانه اشاره دارد. شاعر از دلتنگیها و تمایلات خود صحبت میکند و در عین حال به جذابیت و غرور عشق میپردازد. او به ناز و نیاز بین عاشق و معشوق اشاره میکند و پیامی درباره دوام عشق و یاد معشوق دارد. همچنین، شاعر به یاد معشوق خود دچار سوختگی و عذاب شده اما هنوز دلش به عشق و زیبایی او مشغول است. در نهایت، تصویرهایی از تنهایی و درگیریهای عشق ترسیم میشود که به عمق و پیچیدگی احساسات عاشقانه اشاره دارد.