نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۸۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

راحتم شد بستر خواب و در آزارم هنوز

گلبن عزت دمید از خاکم و خوارم هنوز

ترسم از قاتل کشم طعن رهایی روز حشر

خون من چون بیغمان خوابید و بیدارم هنوز

طاقتم از کوه غم باج گرانجانی گرفت

خویش را با هیچ اگر سنجم گرانبارم هنوز

عمرها گر هستیم نالد کم است از نیستی

در جهان نسبت به قدر خویش نسپارم هنوز

گرچه عمرم سر بسر یک شام غفلت بوده است

روز اول دیده ام خوابی که بیدارم هنوز

زیر خاک آیینه ای دارد غبار خاطرم

سربسر از راز آن بدخو خبر دارم هنوز

کرد ساقی موج خیز شعله خاکم را اسیر

می گدازد انتظار جام سرشارم هنوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به احساسات عمیق خود از درد و رنج اشاره می‌کند. او می‌گوید که با وجود راحتی بستر خواب، هنوز در عذاب است و از خوار بودن خود نگران است. ترسی از روز قیامت و مرگ دارد و احساس می‌کند که در جهانی بی‌رحم، ارزش واقعی‌اش نادیده گرفته شده است. همچنین، شاعر به غم و اندوه عمیقش اشاره می‌کند و می‌گوید که اگرچه زندگی‌اش ممکن است به یک شب غفلت شبیه باشد، اما هنوز بیدار است و درک عمیقی از واقعیت‌های خود دارد. او با زبانی شاعرانه، به غبارِ خاطرات و رازهای نهفته در دلش اشاره می‌کند و در نهایت به طمع و انتظار برای سرشار شدن از تجربه‌های جدید پرداخته است.