شمارهٔ ۶۸۸ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
سینه تا شد قلمرو تیرش
سر نپیچم ز حکم شمشیرش
هر دلی را که کرد عشق خراب
نکند زیر بار تعمیرش
کی زشیرین طلب نماید کام
گر کسی آب نیست در شیرش
دل غمدیده را به شور آرد
اثر ناله نی تیرش
چاره عشق می توان کردن
دل دیوانه نیست تدبیرش
سرکشی کرد از غلاف امروز
بهر قتل اسیر شمشیرش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان قدرت عشق و تأثیر عمیق آن بر دل انسان میپردازد. شاعر اشاره میکند که حتی اگر عاشق دردی را متحمل شود، نمیتواند از عشق فاصله بگیرد. او در مورد تأثیر نالهها و درد عاشقانه صحبت میکند و به این نکته میپردازد که عشق در عین حال که آزاردهنده است، اما راهی برای ترمیم و درمان دل عاشق فراهم نمیکند. در نهایت، با استعاره از شمشیر، به اشتیاق و سرکشی در عشق اشاره میکند و نشان میدهد که این عشق ناگزیر است.