نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۱ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

کرده ام بسکه آرزوی خطش

شده ام صید رنگ و بوی خطش

خواب آشفته چون نبیند گل

روی خود می نهد به روی خطش

سر به سر آیت گرفتاری است

خوانده ام شرح مو به موی خطش

مشق دیوانگی به کار آمد

می نویسیم نامه سوی خطش

مو برآید گر از زبان قلم

می کنم مشق گفتگوی خطش

دیده ام سرنوشت خویش اسیر

بیقرارم ز جستجوی خطش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به شدت به آرزو و عشق خود به زیبایی و نوشته‌های محبوبش اشاره می‌کند. او خود را صید رنگ و بوی خط محبوبش می‌داند و حسرت دیدن او را دارد. خواب‌هایش آشفته و محتوایش مربوط به خط محبوبش است. شاعر به نوعی سرنوشت خود را اسیر عشق قلمداد کرده و بی‌تابی برای یافتن وی را تجربه می‌کند. در واقع، او از خواستن و جستجوی حضور معشوق به خاطر شوق و جذابیت خطش سخن می‌گوید.