شمارهٔ ۶۹۵ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای کرده ز یاد ما فراموش
حیف است مکن وفا فراموش
با حرف تو حرفها اراجیف
با یاد تو یادها فراموش
یکبار به سوی خود نگاهی
پرکرده ای از خدا فراموش
شرمندگی از وفا نداریم
داریم دلی جفا فراموش
ای کرده به رغم دوستداری
یکباره ز حال ما فراموش
کردیم برای خاطر تو
بیگانه و آشنا فراموش
در میکده ها اسیر سرمست
ما را مکن از دعا فراموش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر خطاب به محبوبی، از فراموشی و بیوفایی او گله میکند. او به یادآوری رابطهشان و احساسات شیرین گذشته اشاره میکند و میگوید که حتی با وجود تمام دردها و بیوفاییها، هنوز هم به خاطر آن محبوب دلی پر از عشق و محبت دارد. شاعر از خداوند نیز میخواهد که او را فراموش نکند و در میکدههای خوشی و سرمستی، یاد دعای او را زنده نگه دارد. در مجموع، شعر نشاندهندهی عواطف عمیق و درد ناشی از فراموشی محبوب است.