نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۷ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

بیکسیم ساخت خریدار خویش

سوختم از گرمی بازار خویش

یکجهتی حلقه دام وفاست

صید بتانیم و گرفتار خویش

خاک رهم سیر جهان می کنم

همسفر شوق سبکبار خویش

جلوه غربت ز وطن دیده ام

آینه ام سایه دیوار خویش

هر دو جهان خواب فراموشیم

منتم از دیده بیدار خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و درونی شاعر است. او از تنهایی و ضعف خود در برابر دنیای اطرافش سخن می‌گوید و با گرمای بازار زندگی در حال سوختن است. شاعر به دام وفا و عشق گرفتار شده و همچنان در تلاش است تا در مسیر زندگی خود پیش برود. او از غربت و دوری از وطن رنج می‌برد و در عین حال، دچار خواب و غفلت زندگی است. در نهایت، شاعر به معانی عمیق‌تر زندگی و خودآگاهی نیز اشاره می‌کند.