شمارهٔ ۷۰۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
اشک گلگونم به راه وعده می کارد چراغ
جلوه شمع قدی از خاک بردارد چراغ
هر نفس در سینه تنگم چراغان دگر
با خیال او شبم تا صبح بشمارد چراغ
در قمار سوختن داد تماشا می زنم
من دلی دارم اگر پروانه ای دارد چراغ
گر نباشد غیرت عاشق نقاب حسن پاک
روز روشن از پر پروانه می بارد چراغ
از کف خاکسترم صبح امیدی می دمد
شام خواب آلوده ام در زیر سر دارد چراغ
تیرگی از پرتو یادش گلستان من است
از سویدای شبم گل در بغل دارد چراغ
شب ز آهم بلبل از پروانه نشناسد اسیر
کس به گلشن گر برای امتحان دارد چراغ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، به احساسات عمیق عاشقانه و درد فراق میپردازد. شاعر با استفاده از تصویر چراغ و نور، به بیان امید و روشنی در دل خود پرداخته و نشان میدهد که چطور عشق و یاد معشوق زندگیاش را روشن میکند. او به قمار سوختن و تماشای زیباییها اشاره میکند و از جنبههای عاشقانه و زیباییهای عشق صحبت میکند. همچنین به رابطه بین شب و روز و چگونگی تأثیر یاد معشوق بر احساساتش پرداخته و از بلبل و پروانه به عنوان نمادهای عشق و دلتنگی استفاده میکند. بهطور کلی، این شعر تجلیبخش احساسات عاشقانه عمیق، امید و یاد معشوق در تاریکیهاست.