نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

اشک بلبل نمک چش خویش

خنده گل خزانه بویش

چشم بلبل کجا و سرمه کجا

نرسد سگ به گرد آهویش

زور بازوی امتیاز رسا

چه کمانها کشیده ابرویش

با خزان و بهار یکرنگیم

گل شدیم از نظاره رویش

همتی از اسیر می خواهم

که شوم خاک بر سر کویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت یک معشوق می‌پردازد. شاعر به بلبل و گل اشاره می‌کند و تضاد میان اشک بلبل و خوشبویی گل را نشان می‌دهد. همچنین، از قابلیت‌های ویژه و زیبایی‌های معشوق، مانند ابروهای کمانی‌اش و تأثیرش بر زندگی شاعر، صحبت می‌کند. در پایان، شاعر آرزو دارد که به‌خاطر عشقش به معشوق، حتی خاک بر سر کند تا به او نزدیک‌تر شود.