شمارهٔ ۶۹۸ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جایی که گل از ناله کند بال و پر خویش
چون ذره فتادیم به دام نظر خویش
تا کعبه به یک گردش چشم تو دویدیم
شرمنده نگشتیم ز عزم سفر خویش
بی شور جنون فال بیابان نتوان زد
خضریست محبت که بود راهبر خویش
چون پاره دل دامن هر خار گرفتیم
منت نکشیدیم ز مژگان تر خویش
کیفیت منصور از این باده خماری است
می زیبد اگر مست تو نازد به سر خویش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و درد و شوق عشق میپردازد. شاعر به زیبایی از ناله و فریاد دل در لحظات عشق و دلدادگی سخن میگوید و به سفر روحی در جستجوی معشوق اشاره میکند. او به تجربههای عاشقانه و جنون محبت اشاره میکند و بیان میکند که عشق و محبت راهنمای او هستند. در نهایت، شاعر از حالتی مستی و خماری صحبت میکند که در عشق و شیفتگی نسبت به معشوق به وجود میآید.