نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۹ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نسخه دارد لعلش از چشم حیاپرداز خویش

بسکه حرف آهسته گوید نشنود آواز خویش

دام هستی گر نه سرمش گرفتاری شود

نامه ای را می توان کردن پر پرواز خویش

شمع بالین را غبارم دامن غیرت زند

بعد مردن هم نخواهد عشق روشن راز خویش

شمع و گل ارزانی پروانه و بلبل اسیر

ما و استغنای صیاد شکار انداز خویش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به بیان عشق و جدایی می‌پردازند. شاعر از احساسات عمیق و درونی سخن می‌گوید و به زیبایی‌های عشق اشاره می‌کند. به نظر می‌رسد که عشق او همچنان زنده است، حتی در شرایط سخت و جدایی، و سعی دارد با وجود مشکلات، به زیبایی آن ارتباط ادامه دهد. همچنین به دام‌ها و سختی‌های عشق اشاره می‌کند و اینکه گاهی انسان درگیر مسائل و گرفتاری‌های زندگی می‌شود. در نهایت، شاعر به غم و حسرت عشق اشاره دارد که حتی بعد از مرگ نیز از بین نخواهد رفت.