نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰۴ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بهارم گلستان در گلستان ضعف

غبارم کاروان در کاروان ضعف

نمی آید ز شرمم در گمان دل

نمی آید ز ضعفم بر زبان ضعف

خریدار تن من بینوا درد

پرستار دل من ناتوان ضعف

توان دید از اشارتهای پنهان

که گردیده است مغز استخوان ضعف

سر و کارم به طوفان اوفتاده است

دل من کشتی است و بادبان ضعف

نفس نا گشته از خاکم غباری

تتق بست از زمین تا آسمان ضعف

غرض گر چشم بیمار تو باشد

بماند جاودان تا جاودان ضعف

قوی تر زور ابروی کماندار

خدنگی می گشاید بر نشان ضعف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان ضعف و ناتوانی خود می‌پردازد. او از احساس ضعف در جان و جسمش سخن می‌گوید و خود را در وضعیتی مانند گلستانی در بهار توصیف می‌کند که به جای زیبایی و نشاط، تنها ضعف و ناتوانی را احساس می‌کند. او از درد و رنجی که به واسطه‌ی این ضعف بر او وارد می‌شود، سخن می‌گوید و به چالش‌های درونی خود اشاره می‌کند. همچنین به احساس گمشدگی و بی‌پناهی خود در طوفان‌های زندگی و نرسیدن به حالت آرامش اشاره می‌کند. در نهایت، به قدرت چشم معشوقش اشاره می‌کند که ماندگاری ضعف او را در پرده‌ای از عشق قرار می‌دهد.