شمارهٔ ۷۱۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دیدن رویش نه تنها می برد از یاد گل
می رود از جلوه رنگین او بر باد گل
بیستون گر خار خار جلوه گلگون نداشت
کی شراری می نمود از تیشه فرهاد گل
صید خوبی گشته ام کز بوی گل نازکتر است
در قفس بیجا نمی ریزد مرا صیاد گل
عمرها چون سایه با افتادگی طی کرده است
تا زند بر سر ز نقش پای او شمشاد گل
داردم دیوانه زنجیر خاموشی اسیر
غنچه ا ی کز خنده او می کند فریاد گل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر بزرگ فارسی زبان، حافظ، بیانگر عشق و زیبایی است. در این اشعار، شاعر به زیبایی گل و تأثیر آن بر احساسات و خاطراتش اشاره میکند. او گل را نمادی از عشق و زیبایی میداند و میگوید که دیدن رویش آن باعث فراموشی دیگر زیباییها میشود. همچنین عشق و یاد معشوق را مانند گل تازه و زیبا میبیند که در دلش شعلهور است. شاعر از احساسات دردناک و آزادیخواهیاش صحبت میکند و به گلی اشاره میکند که از خنده محبوبش فریاد میزند. در نهایت، عشق و زیبایی که در زندگیاش وجود دارد، به نوعی او را اسیر کرده و او را به تفکر واداشته است.