نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بیا ای هجر و وصلت مایه شیب و شباب دل

مهیا کرده ام بهرت شراب جان کباب دل

به نوعی سخت جانم کرده بیدادش که هر ساعت

صدای تیشه می آید به گوش از اضطراب دل

چه خونها خورده از اشکم چه جانها داده از آهم

نمی دانم چه خواهم گفت در محشر جواب دل

شد از زلف تو حیرت سرمه چشم پریشانی

که خواهد کرد آیا بعد از این تعبیر خواب دل

چه گل گل می شکفتی از می حیرت به این شوخی

پریشان مصرعی گر می شنیدی از کتاب دل

مبین مژگان غمازش مبین چشم فسونبازش

همین است انتخاب دل همین است انتخاب دل

شب و روز از خم زلفی گرفتاری گرفتاری

سؤال او سؤال من جواب او جواب دل

اسیر از چشم مستی ترک سودای دو عالم کرد

به این سودا کسی تا کی نگردد بر جناب دل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی احساسات عشق و جدایی است. شاعر از درد و اضطرابی که ناشی از جدایی و هجران معشوق است سخن می‌گوید و احساس می‌کند که این وضعیت بر روح و دل او تأثیر عمیقی گذاشته است. او به تصویر زلف و چشم معشوق اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که این زیبایی‌ها و جذابیت‌ها باعث پریشانی و سردرگمی‌اش شده‌اند. شاعر از نشانه‌های عشق و انتخاب دل یاد می‌کند و به نوعی به خواننده می‌گوید که عشق چگونه می‌تواند فرد را اسیر خود کند. در نهایت، او تأکید می‌کند که این سرگشتگی و تقلا برای رسیدن به معشوق، حسی همیشگی است.