شمارهٔ ۷۱۴ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
کرده ای انتخاب خنده گل
زین سبب رفته آب خنده گل
تا تو در گلشنی نمی آرد
خنده صبح تاب خنده گل
جگر پاره پاره ای دارم
چون نخوانم کتاب خنده گل
شب به یاد لب کسی تا صبح
می کشیدم گلاب خنده گل
به غزال رمیده می ماند
چمن از انقلاب خنده گل
از خجالت به غنچه پنهان شد
لبت آمد به خواب خنده گل
دل ما راز دار لعل کسی است
صبح داند حساب خنده گل
چمن از خنده لب ببندد اسیر
تا تو دادی عذاب خنده گل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق و زیباییهای عشق و محبت است. شاعر به تصویرسازی از خنده و شادمانی گلها میپردازد و نشان میدهد که این خندهها به یاد محبوب و لحظات شیرین با او است. همچنین، شاعر از درد و جدایی صحبت میکند و به دل پارهپارهاش اشاره میکند که نمیتواند از یاد معشوق غافل شود. در نهایت، شاعر به تأثیر عشق و زیبایی آن بر زندگیاش و همچنین حس عذاب ناشی از این عشق اشاره میکند.