نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱۵ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

لبریز خنده است چمن از هوای گل

می خور که پایتخت نشاط است پای گل

دیوانه را هوای جنون باغ دلگشاست

گرید به جای باده و خندد به جای گل

هر جا که هست در نظرم جلوه می کند

گه در لباس شعله و گه در قبای گل

یکدسته گل ز رنگ حنا هم نبسته ای

دانسته ای که چیست مگر مدعای گل

بیهوشیم ز میکده سایه گل است

گویا سری کشیده نگاهت به پای گل

هر چند جلوه گلم از هوش می برد

داغم که رنگ و بوی که شد آشنای گل

در دیده اسیر خلد خارهای رشک

گر در نظر خیال تو آید به پای گل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و نشاط گل و چمن اشاره دارد. شاعر چمن را مملو از خنده و شادی می‌بیند و به بزم گل و سرزندگی آن توجه می‌کند. او می‌گوید که عشق و جنون در باغ گل احساس می‌شود و حتی در غم و بی‌خیالی نیز گل بر دل او تأثیر می‌گذارد. شاعر جلوه‌های مختلف گل را توصیف می‌کند و به یادآوری می‌آورد که رنگ و بویی که از گل برمی‌خیزد، برایش آشنا و دلنشین است. در آخر، او رویای خود را در کنار گل‌ها و زیبایی‌های آن تصویر می‌کند، نشان‌دهنده شادی و آرامش در دل او.