شمارهٔ ۷۲۰ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در وفا داری طلسم بیوفایی بسته ام
تا دچار او شدم دل بر جدایی بسته ام
دامها دارد نهانی با کشاکشهای عشق
خویش را عمدا به زنجیر رهایی بسته ام
بسته ام چشم امید از مهربانیهای خلق
از شکست خویش دست مومیایی بسته ام
فارغم از اختلاط غیر و دارم یاد دوست
دورگردم تهمتی بر آشنایی بسته ام
توبه کردم تا رسم در خاطر ساقی اسیر
پارسایی را به خود از نارسایی بسته ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از وفاداری صحبت میکند که بر اثر عشق به یک فرد خاص به بیوفایی دچار شده است. او به خود قول داده که به جدایی فکر نکند و از مهربانیهای دیگران چشم بپوشاند. در دل عشق و کشمکشها، خود را به زنجیر رهایی بسته است و با وجود مشکلات، یاد دوست را فراموش نکرده است. همچنین از طریقه زندگی و توبه از رفتارهای نادرست سخن میگوید و تلاش دارد که اصول خوبی را در زندگی خود حفظ کند.