شمارهٔ ۷۲۱ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گرچه سودای تو یک عمر به سر داشتهام
بیخودم بیخود اگر از تو خبر داشتهام
مژه واری قدم از دیده برون نگذاری
گر بدانی چقدر پاس نظر داشتهام
یافتم عمر ابد از نگه باز پسین
حسرت روی تو آیا چقدر داشتهام
من و پروانگی بزم وصالت فریاد!
که چراغانی از افشاندن پر داشتهام
دیده را بسته ام آیین پریخانه ببین
نقشی از خاک سر کوی تو برداشتهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به شدت به عشق و دلبستگی خود به معشوقاش اشاره دارد. او بیان میکند که علیرغم اینکه سالها در فکر و خیال معشوق بوده، در واقع بیخبر از او مانده است. شاعر نشانههای اشتیاق و عشق خود را از طریق کنایهها و تصاویری زیبا مثل پروانگی و چراغانی بیان میکند و به یادآوری حسرتها و آرزوهایش در نبود معشوق میپردازد. در نهایت، او به تصویرسازی از فضای عشق و دلبستگی خود به معشوق میپردازد و بیان میکند که چقدر برای او ارزش قائل است.