نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲۴ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

در دل از مستی فغان گم کرده ام

بلبلی در آشیان گم کرده ام

در سرکویش دل سرگشته را

از برای امتحان گم کرده ام

گلستان را هم نمی دانم کجاست

من نه تنها آشیان گم کرده ام

پایمال جلوه ای گردیده ام

دست و دل را در میان گم کرده ام

بهر پاس راز پنهانی اسیر

رفته ام نام و نشان گم کرده ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات احساس گمگشتگی و سرگشتگی عمیق خود را بیان می‌کند. او از گم کردن چیزهای مهمی در زندگی‌اش صحبت می‌کند، از جمله عشق و آرامش. او در پی امتحان و جستجوی رازهای پنهان است، اما به نظر می‌رسد که در این مسیر، نه تنها آشیان و دل خود را گم کرده، بلکه حتی هویت و نشانه‌های خود را نیز فراموش کرده است. این شعر بازتابی از حالت نابه‌سامانی و فقدان درونی اوست.