نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲۸ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بس که خود را بسته دام بلا می‌خواستم

محنت آسایش درد از دوا می‌خواستم

یاد آن ذوق شهادت کز هجوم بی‌خودی

زخم تیغ از سایه بال هما می‌خواستم

ما و عشق دوست می‌گشتیم در صحرای دل

سرزمینی بهر طرح کربلا می‌خواستم

تا نمی‌ماندم ز گرد توسنش همچون غبار

اینقدر همراهی از باد صبا می‌خواستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به آرزوها و خواسته‌های خود اشاره می‌کند. او می‌گوید که به خاطر مشکلات و دردها، آرامش را به بهایی بسیار می‌خواهد و از یاد دوران شهادت و سختی‌های آن لذت می‌برد. او و عشقش در جستجوی کربلا و معنای عمیقتر عشق هستند. همچنین، او آرزو دارد که از گرد و غبار زندگی فرار کند و به تلاطم باد صبا شبیه باشد، تا بتواند آرامش و آزادی بیشتری پیدا کند.