نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲۵ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

لاله داغم ز گلزار جگر جوشیده‌ام

آتشین موجم ز بحر چشم تر جوشیده‌ام

قطره باران نیسانم که در دریای عشق

گاه با طوفان و گاهی با خطر جوشیده‌ام

بر رگ جان خورده‌ام زین کینه‌جویان نیشتر

همچو خون خود به هرکس بیشتر جوشیده‌ام

نخل امیدم ندارد حاصلی جز سوختن

از نهال شعله مانند شرر جوشیده‌ام

کی شناسد این خزف بی‌مایگان قدر اسیر

گوهرم در سینه بحر هنر جوشیده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با تصاویر رنگین و عاطفی، بیانگر عمق احساسات شاعر است. شاعر خود را به‌عنوان لاله‌ای داغ توصیف می‌کند که از دل شور و درد عاشقانه‌اش برخاسته است. او همچنان خود را به‌عنوان قطره‌ای از باران در دریای عشق می‌بیند که در مواجهه با طوفان‌ها و خطرات، به‌جوش آمده است. شاعر به زخم‌هایی که از دشمنان خورده و به شدت احساس سرخوردگی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که امیدش تنها سوختن است. او در انتها به ارزش و عمق وجود خود که در دل هنر نهفته است، اشاره می‌کند و می‌گوید که درک کردن او برای کسانی که مایۀ واقعی را نمی‌شناسند، دشوار است.