نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲۷ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

لب تر نکرده از می هستی پیاله ام

داغ تو کرده گل به گریبان چو لاله ام

تا چون جرس زبان فغانم گشوده اند

دل گشته است یک گره از تار ناله ام

ساقی زیک پیاله خرابم بهار کو

عمر دوباره داد شراب دو ساله ام

شرمنده غنچه ام ز نسیمی نبوده است

هرگز گره ز دل نگشوده است لاله ام

از بس ز بیم خوی تو دزدیده ام نفس

یک پرده پست تر ز خموشی است ناله ام

درگلستان ز باده خون جگر اسیر

مانند لاله داغ بود هم پیاله ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و درد دلش می‌گوید. او با اشاره به پیاله‌ای از شراب، بیان می‌کند که بدون چشیدن می، از عشق معشوقه‌اش دلی پر از داغ دارد. قلبش به اندازه‌ای زخمی است که مانند لاله‌ای در گلستان در رنج است. شاعر از ساقی (مظهر عشق و زیبایی) می‌خواهد که به او دوباره زندگی ببخشد، اما در عین حال می‌گوید که غنچه‌ای شرمنده است زیرا هیچ گاه نتوانسته است غصه‌اش را بیان کند. او به خاطر عشقش نفس‌هایش را دزدیده و ناله‌اش از سکوت عمیق‌تر شده است. در نهایت، او همچنان به داغی که در دل دارد، با پیاله‌ای از شراب و حالتی شبیه لاله، می‌پردازد.