شمارهٔ ۷۲۶ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مشغول یاد اوست دل پاره پاره ام
رقصد ز شوق بر سر مژگان نظاره ام
روزی که فال منصب دیوانگی زدم
زنجیر سبحه گشت پی استخاره ام
تا شد زگریه ام شفقی رنگ آسمان
چون داغ لاله غوطه به خون زد ستاره ام
تا از خیال روی تو دیوانه گشته ام
گل رشک می برد به گریبان پاره ام
تا در طلسم شیشه فتادم چو بوی می
خوشتر می دو ساله ز عمر دوباره ام
خورشید را چو عارض او گفته ام اسیر
شرمنده کرد دوری آن استعاره ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حالتی از عشق و دیوانگی است. شاعر از عشق خود به معشوق صحبت میکند و دلش را پارهپاره و مشغول یاد او میداند. او از شور و شوقی که در دل دارد میگوید، و اینکه چگونه در پی فال و استخاره به دیوانگی رسیده است. اشکها و غمهایش به رنگ آسمان تبدیل شده و حتی ستارهها هم تحت تأثیر داغ عشق او قرار گرفتهاند. همچنین، شاعر از زیبایی معشوقش و تأثیر آن بر زندگیاش سخن میگوید و به تعبیراتی از شوق و احوالات درونی خود در مواجهه با این عشق اشاره میکند. در نهایت، او اضطراب و شرمندگی را از دوری معشوق خود احساس میکند.