نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲۹ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز یادش بس که هشیارم به خون خویشتن مستم

نمی‌دانم کجا می می‌خورد دیگر که من مستم

وجودم را عدم پیمانه تکلیف می‌بخشد

اگر در پیرهن مخمور باشم در کفن مستم

مده پیمانه با پیمانه محشر چه خواهی کرد

تغافل‌پیشه وقتی می‌شوی آگه که من مستم

به یاد جلوه‌ای از شوق رویی باغ‌ها دارم

به پای سرو در رقصم به بوی یاسمن مستم

سر هر مو چراغان خیالم تردماغی بین

نیم پروانه اما از شراب سوختن مستم

گلستان کرده‌ام جان را چراغان کرده‌ام دل را

نگنجد بلبل و پروانه در جایی که من مستم

ره سودای زلفش منزل آسودگی دارد

به بوی نافه سر کردم سراغی در ختن مستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن از حالتی سکرآور و مستی سخن می‌گوید که به عشق و یاد محبوبش مرتبط است. او به عمق احساساتش اشاره می‌کند و می‌گوید که وجودش با این عشق پر شده و حتی در حالتی که به نظر عادی می‌آید، در درونش مست است. شاعر از زیبایی‌های باغ و آرامش ناشی از عشق سخن می‌گوید و این عشق را به مانند یک نوشیدنی می‌بیند که او را مست و غرق در شادی کرده است. همچنین، او بیانگر این است که در جایی که او هست، نمی‌توان بلبل و پروانه را در کنار خودش تصور کرد، زیرا عشقش فضایی منحصر به فرد و خاص به او بخشیده است. در نهایت، او به جستجو در پی زلف محبوب و سرزمین او اشاره می‌کند که حس آرامش و رضایت را در دلش زنده می‌کند.