شمارهٔ ۷۴۳ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خصم را زخمی شمشیر تحمل دارم
گل فتح است اگر داغ تنزل دارم
از فریب نگهی صید تغافل شده ام
دل پروانه و بیتابی بلبل دارم
دارم آتشکده در سینه خود همچو سپند
هر کجا می روم اسباب تجمل دارم
صید گلشن نشود گرد ره نازش اسیر
دل آشفته ای از رهگذر گل دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساسات عمیق و پیچیده عاشقانه را بیان میکند. شاعر از تحمل زخمهای ناشی از عشق سخن میگوید و میگوید که با وجود این زخمها، او همچنان شاداب و مقاوم است. او به زیباییهای عشق و عاشقی و در عین حال به درد و رنج ناشی از آن اشاره میکند. احساسات او همچون آتش درونش میسوزند و او در جستجوی زیباییهای بیشتر است، حتی اگر این زیباییها درد و آزار به همراه داشته باشند. در نهایت، او به ناپایداری عشق و دل آشفتهاش اشاره میکند.