شمارهٔ ۷۶ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
زلف ساقی گر نیندازد گره در کار ما
سبحه گردد شرمسار زهد از زنار ما
برگ باغ بی ثمر آیینه آیینه شد
شهپر طوطی شود خار سر دیوار ما
در پناه غنچه ریگ روان سر کرده (ایم)
منتی از اختلاط گل ندارد خار ما
نا امیدی کارش از مطلب روایی هم گذشت
خاطر ما بیش از این غافل مباش از کار ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عشق اشاره دارد و از تاثیرات عشق بر زندگی انسان سخن میگوید. شاعر به زلف ساقی اشاره میکند که اگر به کارهای او گره بزند، سبحه (نرمش) زهد از زنار او شرمسار میشود. او به زیباییهای بیثمر طبیعت و احساسات عمیق خود در کنار گل و خار اشاره دارد. همچنین، شاعر درباره ناامیدی و غفلت خاطرش از کارهایش صحبت میکند و میخواهد که دیگران از او غافل نشوند. در کل، شعری پر از احساسات و زیباییهای عاشقانه است.