نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳۰ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

اگر عاقل اگر دیوانه مستم

اگر بلبل اگر پروانه مستم

دماغ خنده عیشم رساتر

زجام گریه مستانه مستم

شراب بیخودی ساغر ندارد

همینم بس که بی پیمانه مستم

گل بی شیشه و پیمانه شوخی

دل بی ساقی و میخانه مستم

اسیرم بیدلم عاشق تماشا

به یاد جلوه مستانه مستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حالت مستی و عشق صحبت می‌کند و به نوعی خود را در هر صورتی (عاقل یا دیوانه، بلبل یا پروانه) مست می‌داند. او به شادی و خنده‌هایش اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر در حال گریه هم باشد، باز هم مست است. شاعر تأکید می‌کند که او به شراب نیاز ندارد تا حالت مستی خود را تجربه کند و عشق و زیبایی برایش کافی است. در نهایت، او خود را اسیر عشق می‌داند و به یاد جمال محبوبش، در حالت مستی به سر می‌برد.