نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳۱ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز شور عشق هرگز تلخ از شیرین ندانستم

دل آسوده را از خاطر غمگین ندانستم

دمی با خواب راحت دیده من آشنا گردید

که چون جوهر به غیر تیغ او بالین ندانستم

مرا آیینه دل خضر راه سینه صافی شد

که هرگز در محبت جبهه پر چین ندانستم

نکردم فرق زخم تیغ و مرهم در گرفتاری

ز فیض ساده لوحی مهر را از کین ندانستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از عشق و احساسات خود سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که عشق را هرگز تلخ ندانسته و دل آسوده‌اش را از غم بی‌بهره می‌بیند. زمانی که به خواب راحت می‌رود، پیوندی عمیق با آن احساس پیدا می‌کند و نمی‌تواند جدایی آن را از درد و رنجش بفهمد. همچنین، او عشق را به عنوان وسیله‌ای برای روشنایی و پاکی دل خود معرفی می‌کند و درک درستی از زخم‌ها و مرهم‌ها در زندگی‌اش ندارد. او از سادگی خود در محبت یاد می‌کند و تفاوت بین محبت و کینه را نمی‌فهمد. در نهایت، این ابیات نشان‌دهنده عمیق‌ترین احساسات انسانی و پیچیدگی‌های عشق هستند.