شمارهٔ ۷۳۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نظر گشودم و سر منزل تو را دیدم
به دل گذشتم و سنگین دل تو را دیدم
ز غیرت که ندانم به خون رشک تپم
به هر طرف که شدم بسمل تو را دیدم
سراغ غیر گرفتم دچار شمع شدم
ستاره سوخته محفل تو را دیدم
دل است مزرع غم خوشه شعله دانه شرر
اسیر شکوه مکن حاصل تو را دیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با توصیف تجربهای عاطفی و عاشقانه، به منزل معشوق خود اشاره میکند. او با دیدن معشوقش در دل و روح خود دچار حسرت و شیدایی میشود و حتی در جستوجوی غیر، به یاد و تصویر معشوقش میافتد. شاعر همچنین بیان میکند که دلش مملو از غم و آتش عشق است و در نهایت به خاصیت و زیبایی معشوق خود اشاره میکند که او را اسیر کرده است.