نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳۹ اسیر شهرستانی

اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نگران که بود رشک به حسرت دارم

لاف مهر که زند داغ محبت دارم

وصل اگر هست خموشی گره اظهار است

بس خجالت که زهمراهی فرصت دارم

تشنه کشتن خود ساخته آسودگیم

شخص بیتابی سیمابم و طاقت دارم

چون به یادت نفس سرد کشم آب شوم

بسکه از هستی خود بی تو خجالت دارم

خوشه چین ذره ام از پرتو خورشید دلت

صدف معنی بکرم چه طبیعت دارم

فکر دریوزه گران فهم کلامم نکند

طبع مستغنی خود ساخته منت دارم

آشنا فکر کسی با سخنم نیست اسیر

معنی پاک ز آلایش صورت دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساسات پیچیده‌ای را بیان می‌کند که شامل حسرت و نگران بودن به خاطر محبت و ارتباطی است که ندارد. او می‌گوید اگرچه در ارتباط با معشوق سکوت وجود دارد، اما این سکوت خود بیانگر خجالت و فرصت از دست رفته‌ای است. احساس عطش و جدایی او را آزار می‌دهد و به دلیل نبود معشوق خود را بی‌قرار و ناتوان می‌یابد. شاعر به زیبایی عشق و پیچیدگی‌های آن اشاره می‌کند و به نوعی حسرت بر گذشته و ارتباطی که می‌خواست، می‌زند. او در نهایت بر این نکته تأکید می‌کند که معانی عمیق عشق و احساسات او به راحتی قابل درک نیست و از آلودگی‌ها دور است.