شمارهٔ ۷۴ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رام اطاعتیم و کشاکش کمند ما
صید دلیم و گردن تسلیم بند ما
شکر فروش خنده او زهر چشم او
تلخی فزای گریه ما زهرخند ما
گلدسته بند شعله دیدار گشته ایم
دارد سپند غنچه در آتش گزند ما
خویش بهانه جوی و نگه تشنه التفات
ناکام آرزو دل مشکل پسند ما
دلبستگی به الفت جاوید داده ایم
عمر دراز خضر محبت کمند ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساسات عاشقانه و پیچیدگیهای آن اشاره میکند. او میگوید که در راه طاعت و اطاعت، در عین تسلیم، به عشق دچار شده و دلش به این پیوند وابسته است. گرچه لبخند معشوقش شیرین اما درد و غمش تلخ است. او از آتش عشق و عواطفش میگوید و اینکه این عشق، زندگی و امیدش را شکل میدهد. در پایان، به ماندگاری و دوام این عشق اشاره میکند و آن را به مانند کمندی میداند که عمر او را پشت سر میکشد.