شمارهٔ ۸۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
غمش باشد شراب بیغش ما
تراود آب حیوان زآتش ما
شکست بال شد در دام صیاد
نخستین تیر روی ترکش ما
چو مجنون روی آبادی نبیند
بیابانگرد شوق سرکش ما
خس و خاشاک شورستان عشقیم
پزد سودای خام از آتش ما
به زیر آسمان گویا اسیریم
که شد بیهوده گردی ابرش ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق و جدایی اشاره دارد. شاعر از غم و رنجی که از عشق بر او میرود صحبت میکند و به تصویر کشیدن حالتی پایدار از ناامیدی و سرگردانی میپردازد. او خود را در حالتی میبیند که Like a مجنون، دور از خانه و در جستجوی محبوبش به بیابانها سر میزند. همچنین اشاره میکند به عشق و شور و حالاتی که به رغم درد و رنج، هنوز وجود دارند و از آتش عشق و شور و اشتیاق سخن میگوید. در نهایت، این شعر حاکی از تسلیم در برابر این احساسات و سرنوشتهای غیرقابل کنترل است.