شمارهٔ ۷۹ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گردش چشم تغافل ساغر لبریز ما
اشک گلگون است در راه طلب شبدیز ما
در شهادت رگ برآورده است هر مویی زتن
نشتری دارد ز هر مژگان به کف خونریز ما
شب به یاد آفتاب اول چراغان می کنند
می رسد آخر به جایی ناله شبخیز ما
گر نباشد گردش چشم تو ساقی در نظر
صبح محشر می شود شام خمار آمیز ما
بسکه نیرنگ دل آشوب نگاهی دیده ایم
کار محشر می کند گرد قیامت خیز ما
ای اسیر آخر دل ما هم چراغان می شود
ناله ها تیرهوایی گریه ها گلریز ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی احساسات عمیق و عاشقانهی انسان است. شاعر به توصیف حالتی میپردازد که در آن دلش به یاد معشوق غرق در غم و رنج شده است. او از اشکها و دردهایی که به خاطر عشق و جدایی تجربه میکند صحبت میکند و بیانگر ناتوانی در تحمل دوری معشوق است. هزاران احساس و اندیشهی متضاد در این شعر به تصویر کشیده شده که نشاندهندهی عشق، غم، و انتظار است. شاعر همچنین به قدرت نگاهی معشوق و تأثیر آن بر وضعیت روحی خود اشاره میکند و در نهایت به امیدی برای رهایی و چراغانی دل از قید اسارت عشق اشاره میکند.