شمارهٔ ۷۴۲ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نگه در دیده مانند گلی در دام خس دارم
نفس در سینه همچون عندلیبی در قفس دارم
سرشکم برده هر جا پاره دل لاله می کارد
ندارم لاله زار گریه دشت پر جرس دارم
به کس هرگز نیفتاده است کارم عشق را نازم
به فریادم چه حاجت داور فریاد رس دارم
چرا بی برگ ماند گلشن سودا اسیر از من
که همچون سنگ طفلان میوههای پیشرس دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساساتی عمیق و درونی را بیان میکند. او به عشق و درد ناشی از آن اشاره دارد و میگوید که دلش مانند گلی در دامان خسی گرفتار است. نفسش را همچون پرندهای در قفس توصیف میکند و نشاندهنده حس حبس و ناراحتی است. او از عدم وجود باغی برای رها کردن غم و اندوهش صحبت میکند و به این نکته اشاره دارد که عشقش او را به شدت تحت تاثیر قرار داده است. همچنین، شاعر به نوعی ناامیدی و پرسش از سرنوشت خود اشاره میکند و از بیبرگی وضعیت عاطفیاش شکایت دارد. در نهایت، او احساس میکند که بار سنگینی بر دوش دارد و نمیتواند از شادی و زیباییهای عشق بهرهمند شود.