شمارهٔ ۷۴۷ اسیر شهرستانی
اسیر شهرستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نمی گنجد به محشر فوج عصیانی که من دارم
اجل شرمندگیها دارد از جانی که من دارم
نگهدارد خدا از چشم بد از چشم خوبش هم
کماندار آفتی برگشته مژگانی که من دارم
مرا درد تو می سازد به آیینی که می باید
بسوزد روزگار از درد پنهانی که من دارم
نمی پرسی، نمی خواهی، نمی جویی، نمی آیی
کجا دانسته ای حال پریشانی که من دارم
نمی دانم چه خواهد داد در محشر جواب من
ستمگر اول و آخر پشیمانی که من دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساس عمیق پریشانی، اضطراب و تنهایی شاعر میپردازد. او از بار عصیان و شرمندگیهایش سخن میگوید و نگران چشمزخمها و بلایا است. شاعر درد عشق را که او را میسوزاند، توصیف میکند و به این نکته اشاره میکند که هیچکس حال او را نمیپرسد. او در نهایت با شک و تردید درباره آینده و عواقب اعمالش در "محشر" سخن میگوید و به حس پشیمانی اشاره میکند.